هرودت ( مترجم : هدايتى )

109

تاريخ هرودت ( فارسى )

1 - بدين‌ترتيب بود كه آريستاگوراس ، محرك شورش يونى ، درگذشت . در همين زمان هيستيه فرمانرواى ملط كه داريوش او را از بندرها كرده بود به سارد رسيد . همين كه او از راه شوش رسيد ، آرتافرن حاكم سارد از او پرسيد كه چگونه حدس زده بود يونىها دست به شورش زده‌اند . هيستيه پاسخ داد كه از اين حوادث بىخبر است ؛ از آنچه رويداده بود بشدت اظهار تعجب كرد و چنين جلوه داد كه گوئى هرگز در جريان اين حوادث نبوده . پس ، آرتافرن كه متوجهء نيرنگ او شده بود و از علت واقعى شورش آگاه بود خطاب به هيستيه چنين گفت : « اين پاپوشى است كه تو ساخته‌اى ولى آريستاگوراس آن را بپاكرده است . » 2 - چنين بود آنچه آرتافرن درباره شورش بر زبان جارى كرد . هيستيه از هوش و ذكاوت آرتافرن بيمناك شد و فرداى همان شب پنهانى بسوى دريا گريخت . وى داريوش شاه را فريب داده بود زيرا پس از آنكه به او وعده داد كه بزرگترين جزاير يعنى ساردنى را باطاعت او خواهد آورد اكنون بسوى يونىها در حركت بود تا رهبرى آنانرا در جنگ بر ضد او به عهده بگيرد . وى در ضمن عبور ، گذارش به كيو « 1 » افتاد . اهالى كيو او را بزندان انداختند و متهم كردند كه براى تحريك از جانب داريوش آمده است . اما همين كه از ماجراى او بتفصيل مطلع شدند و دانستند كه دشمن آشكار پادشاه است او را آزاد كردند . 3 - يونىها از اينكه او با اصرار تمام آريستاگوراس را به شورش تشويق كرد و مصيبت بزرگى گريانگير آنان نمود او را ملامت كردند و دلائل اين اقدام را جويا شدند . اما هيستيه از فاش كردن دلايل واقعى خوددارى كرد و مدعى شد كه داريوش شاه

--> ( 1 ) - كيو ( Chio ) يا سيو ( Seio ) از جزاير مجمع الجزاير يونان در ساحل غربى آسياى صغير در جنوب جزيره لوبوس ( Lesbos )